وجهي در ترانهٴ رولان، يعني سرود اروپاي جوان، جلوهگر يافت. اين به حس قرينهسازي ما كمك ميكند تا در نظر آوريم اين شرح پيشرفت معنوي كه با ايلياد آغاز شد، با حماسهٴ فرانسوي پايان مييابد، حماسهاي كه از همهٴ محصولات قرون وسطايي به منظومهٴ يوناني نزديكتر شد. آيا اين بدان معني است كه انسان به گرد دايرهاي ميگردد؟ به هيچ روي. بلكه، همچنان كه قبلاً از طرق بسيار گوناگوني دريافتيم، اين بدان معني است كه بشريت به نقطهٴ عطف مشابهي برميگردد. مثلاً، وقتي سياحان به كوهي صعود ميكنند، منظرههاي مشابهي را بازمييابند، گرچه هر بار از ارتفاعي بيشتر، و هر بار با افقي وسيعتر.
ترانهٴ رولان از برخي جهات به اندازهٴ ايلياد ابتدايي است، حتي شايد ابتداييتر است. با اين حال مردمي كه آن را ميسرودند راه درازي پيموده بودند؛ آنان تجارب زيادي داشتند، و با اين همه جوان بودند؛ به نقطهٴ بلندي صعود كرده بودند و باز هم درصدد صعود بيشتر بودند. ولي، تكرار ميكنم، كه اين داستان ديگري است ...
ب. زمينهٴ فلسفي و كلام
رشد سازمان مسيحي
شوراي لاتران در 1059 قوانيني وضع كرد، از قبيل اين كه افراد روحاني در عايدات كليسا شريكاند، به هيئت اجتماعي زندگي ميكنند و در هر آنچه دارند سهيماند، همچنان كه در آيههاي44-45 فصل دوم اعمال رسولان بيان شده. برخي روحانيان به اين قوانين روي مساعد نشان ندادند و به صورت روحانيان غيركليسايي باقي ماندند، برعكس، بعضي ديگر واكنش مثبتي نشان دادند و به اصطلاح ((قانون قديس اوگوستين)) را پذيرفتند كه تأليفي مجعول از آن زمان است و از منتخب دو اثر قديس اوگوستين اقتباس شده. بدين ترتيب نظام ديني تازهاي موسوم به پيروان اوگوستين نمو يافت كه پيروان اوستين، پيروان ثابت، و پيروان سياه1 (در انگلستان) هم ناميده ميشد. بنديكت دوازدهم در 1339 سازمان آنان را به وسيلهٴ يك رشته اجتماعات و اجتماعات محلي مركزيت بخشيد. اين فرقه امروزه وجود دارد. همچنين فرقهٴ مشابهي براي زنان.
قديس آنسلم2
((مجتهد اعظم))3 در 1033 در آئوستاي پيدمونت4 زاده شد؛ در حدود 1059 در آورانشه5 و بعد